یا حسین


+ این روزا خواهش میکنم تو عزادارى هاتون ما رو هم دعا کنید محتاجیم به دعا :)

+ پست قبلى به دلایلى حذف شد 

۳ ۶

شکست + بشوره ببره

عکاسى پرتره رو براى اولین بار به طور جدى تجربه کردم و با یکى از شکست هام تو عکاسى رو به رو شدم :/ حدود شیشصد تا عکس گرفتم و نتیجشم اخر شد دست درد و کتف درد و عکس هایى که اصلا دوستشون نداشتم :( 

عکاسى از اجسام بى جان رو واقعا ترجیح میدم به عکاسى از ادم ها ، خب اخه من همیشه عکاسى هام یه جورى که سعى میکنم طرف متوجه نشه که ازش عکاسى میکنم چون میخوام ادم هاى توى عکسم تو طبیعى ترین حالت ممکنشون باشن ؛ توى فیلم برادرم خسرو شهاب حسینى با هنگامه قاضیانى یه دیالوگ داشتند : 

- تو راه که میومدیم یواشکى از ناهید گرفتم ( فیلم ) 

— خب چرا اخه 

- چون وقتى حواست نیست خود خودتى 

به این دیالوگ بیش از حد ایمان دارم و خب راستش این اصلا به عکاسى پرتره نمیخوره اصلا باهاش جور در نمیاد برا همین میگم اجسام بى جان چون اونا چه بخوان چه نخوان تو طبیعى ترین حالت ممکنشونن . 

هى ابان همه ى این نوشته باید بره تو کلت :)



عاشق انرژى عکس بالام :)

در واقع همون بشوره ببره ى تمام اون عکس هاى پرتره داغونم :)) 

به قول خندوانه شاد باشید ( شاید بودن اصلا و ابدا مسئله اى سخت یا پیچیده اى نیست فقط کافى بخواین :)

۶ ۸

شب + عکس داغان


شب رو خیلى دوست دارم ، زیادى ارامش داره 
احساس میکنم فقط شب رو گذاشتن که تو سکوت ازش لذت ببرى انگارى سکوت شب بیان میکنه خیلى از ناگفته هارو 
عکس بالا رو دوست دارم بازى با نور و افکت هاى مزخرف 
دوستش دارم و اینجا گذاشتمش چون حس خوبى به من منتقل میکنه ببخشید براى داغان بودن عکس 
۵ ۴

Photography day


نه رشتم عکاسیه 
نه به طور حرفه اى دنبالش میکنم 
فقط یک انسانم که دوست داره عکاس باشه و نمیشه که باشه 
یه جا خوندم که نوشته بود روز عکاس رو به همه ى کسایى که عکاسى میکنن تا بتونن لحظات قشنگشون رو با دیگران سهیم بشن تبریک میگم ( حرف دل منو نوشته بود ) 
عکس بالا اصلا و ابدا کار خفنى نیست اما تنها چیزى بود که از دستم بر میومد براى این روز لاقل از نظر من بزرگ انجام بدم 
۴ ۳

بلاخره فامیل سبب خیر شدن



چند روز پیش چند تن از فامیلامون در جهت خوردن عصرونه عزم رفتن به پارک رو کردن و واقعا ازشون از این بابت خیلى ممنونم و خب از اونجایى که من اصلا حوصله ندارم کنارشون بشینم و به صحبت هاى عده ى کثیرى از انسان هاى شصت ساله گوش بدم دوربینم رو برداشتم رفتم شکار تصاویر ، رفتم زمین بازى واقعا بهترین تجربه ى عکاسى بود که داشتم بچه ها واقعا فوق العادن یه جورى به لنز دوربین نگاه میکردن و لبخند میزدن که بهترین حس رو به ادم منتقل میکرد 

وقتى از بچه ها عکس میگرفتم واکنش هاشون خیلى جالب بود بچه هاى کوچیک همشون میخندیدن و کلى ذوق میکردن و من از ذوقشون دویست برابر بیشتر ذوق میکردم بچه هاى بزرگ تر خب با توجه به سنشون که اکثر پسر هم بودن علاقه اى به عکس گرفتن نداشتن و واکنش هاشون هم واقعا جالب بود و دقیقا واکنشى بود که من وقتى بچه بودم به همچین چیزى نشون میدادم صد در صد 

توى پارک یه پدر بود با دخترش که یه چند تا دختر و جمع کرده بودن داشتن باهم فوتبال بازى میکردن واقعا قشنگ بود که میدیدم اینا مثل من حسرت اینو ندارن که مثل پسرا بتونن تو زمین بازى فوتبال بازى کنن اصن پدر دختر که عشق بود با چنان شور هیجانى بهش فوتبال و یاد میداد که نگو :)))

فکر میکردم وقتى دارم عکس میگیرم خیلى با واکنش هاى منفى رو به رو بشم و اصلا رو به رو نشدم و به طرز خیلى غیر باورى واکنش ها واقعا مثبت بود و تازه دو تا پیشنهاد عکاسى هم دریافت کردم :))


پ ن : تلگرامم رو باز کردم دیدم وا عجبا مامانم براى اولین بار بهم پى ام داد و بعد از باز کردن پیام متوجه شدم روز جهانى تنبل و بهم تبریک گفته . واقعا مرسى مامان :/ 

پ ن : تمام عکس هایى که گرفتم با عکسى که الان بالا گذاشتم فرق میکرد بقیه ى عکسام همه پر بود از خنده هاى از ته دل بچه ها اما انگار این عکسه داره منِ گذشته رو نشون میده انگار من کوچیک شدم و رفتن تو این عکسه به خاطر این حسش گذاشتمش  

۲ ۲

یعنى میشه ؟


یعنى میشه یه روزى از یه زمین فوتبال خیلى خیلى واقعى تر عکس بگیرم 

یعنى میشه یه روز از زمین فوتبال خیلى خیلى واقعى تر با بازیکناى واقعى ترش عکس بگیرم 

یعنى میشه یه روزى بشم خبرنگار یه بازى فوتبال واقعى 

یعنى میشه ؟ یعنى اون روز میاد ؟؟؟؟

۴ ۴

کاکتوسم :))

    



   

۴ ۳

سیزده روز دوست داشتنى

عیدتون مبارک :/ 

  • سال تحویل واقعا فوقالعاده بود ، چى میتونه جذاب تر از این باشه که سال تحویل تو حرم اما رضا باشى :)) نه وجدانا چى میتونه از این جذاب تر باشه ؟؟ فوقالعاده شلوغ بود بى اندازه یعنى به حدى که مجبور شدیم براى نماز بریم عقب و اونقدرى عقب جا نبود که تو حوض نشستیم ^_^ تا دم تحویل سال چشمم به گنبد طلایى نیوفتاده بود داشتم صحبت میکردم که سرم رو برگردوندم گنبد رو دیدم یکى از بى نظیر ترین حس هایى بود که تجربش کردم و فقط اشک بود که از چشمام میومد و نگاهم قفل شده بود به گنبد ^_____^ وایییییییى 
  • اصن فکرشو نمیکردم برم طوس و اصلا باورم نمیشد برم سر قبر فردوسى و کلى عکس خفن بگیرم  :))))
  • عکس هاى اینجانب ⬅️  1  2  3  4  6  5  7  8  ➡️               
  • اقا قبول نبود قبول نبود اینقدر زود تموم بشه قرار قرار نبود یه غروب سیزده فروردین بمونه و یه دنیا تکلیف و حسرت :/ ویدیو چک لطفا                                                    نمیخواستم بنویسم و الان نمیدونم از کجا بنویسم فقط میدونم براى بعد از مدتى نوشتن بد نبود ؛)
۲ ۱

فریاد

دلم میخواد در اتاقم رو باز کنم و فریاد بکشم من از این مدرسه ى لعنتى با تمام استرساش متنفررررررم میخوام برم دنبال علاقم دنبال چیزى که وقتى انجامش میدم با تک تک سلول هاى بدنم درکش میکنم اما مجبورم و میدونم راهى نیست چون این خواسته ى خودمه که تمام فریاد هاى درونم رو روى عدد هایى خالى کنم تو مرز منفجر شدن .


وقتى اینو گذاشتم پروفایلم دوستم گفت احساس میکنم توى تونل دارم فریاد میزنم 

نمیدونم ربطش چیه به این موضوع اما دلم میخواد فریاد بزنم توى این تونل شاید بهتر از عدد هاى مزخرف منفجر شدست 

میدونم دارم چرت میگم میدونم دارم دیوانه میشه شاید حتى باورتون نشه اما خودمم دارم کم کم از چرت و پرت گویى خسته میشم  

۰ ۱
جهان فقط چیزهایی را به ما میدهد که باور داریم میتوانیم داشته باشیم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان