حرفى به قدمت یازده ساله

بچه بودم همیشه میگفت بزار بزرگ بشیم ماشین میگیرم میریم بیرون همگى حال میکنیم 

ماشین گرفته بود 

امروز نشستم تو ماشینش 

گریم گرفته بود 

کاشکى همه چیز مثل یازده سال پیش بود ، کاشکى از بین همه ى اون حرف هایى که بچگى بهم زد و .. هیچى . مهم دیگه نیست

۶
ابى تر از انیم که بى رنگ بمیریم
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان