این که تو باشی و چشمانت ، مگر همین ها کافی نیست ؟ 

این که تو باشی و چشمانت و ستاره های درون ان 

گاهی به ان ستاره ها حسودی ام میشود ، عشق را خوب در چشمانت به بازی میگیرند 

انقدر خوب که حتی دلت نمیخواهد پلک بزنی که نکند حتی لحظه ای از تماشای ان ها غافل شوی

همه ی ان بازی های جام جهانی بروند به جهنم ، وقتی تو هستی و چشمانت 

توپی از جنس عشق ، بازیکنانی از جنس نور ، دروازه ای از جنس قلبت  

مگر همین ها کافی نیست ؟ برای جام جهانی به مقصد چشمانت 

اری همین ها کافیست 

این که 

تو باشی و 

چشمانت 

و من ... غرقم در تو ، در جام جهانی چشمان تو 


این یک چالش است 

دعوت میکنم از هر کسی که دوست داره شرکت کنه :)