اون چند روز تعطیلى به خاطر الودگى و زلزله رسما گند زد تو تمام برنامه هام گندااااا گند 

زلزله : تو اتاقم بودم دیدم یه صداى بومى میاد فکر کردم شیشه اى خورد شده یا داداشم دوباره چیزى شکسته همینجورى که داشتم دنبال صداى افتادن خورده هاى شیشه میگشم دیدم ااا زمینم یه تکون خفیفى کرد همون لحظه مغزم یه ارورى داد به نام زلزله و این چنین بود که شتابان طور منو داداشم همزان به حال رسیدم و گفتیم زلزله :/ 
اون موقع تمام حرف هایى که درباره ى زلزله و تهران زدن تمام صحنه هایى که از کرمانشاه دیدم جلوى چشمم اومد و صورتم مثل گچ سفید شده بود و دستام و پاهام داشت میلرزید واقعا زلزله بد خیلى خیلى هم بده :((((

درس : اونقدرى زلزله روم تاثیر گذاشت که حتى یه لحظه هم نتونستم تمرکز کنم یه درس کوفتى رو بخونم و این چنین بود تا الان همه ى امتحانام رو همچون پهلوانى غیور ریدم :/