بد ترین ها

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

پیشاپیش طور

اقا من اونقدرى که به اللهیار صیاد منش حسودى میکنم به هیچ احدى دیگه اى حسودى نمیکنم اخه لعنتى تو ، تو اوج اوج رویاهاى منى :/ 

اقا یه جورى به هندسه علاقه پیدا کردم که فقط کافیه یه نفر یه نگاه چپ بهش بکنه جورى با جفت پا میرم تو دهنش که از کرده ى خودش پشیمون بشه ( اصن حکم ناموسمو داره !)

به طرز خیلى غیر باورى امتحان هامو دارم با نمودار خیلى صعودى میبرم بالا و دقیقا از همین موضوع میترسم که همینجورى هم به طور خیلى غیر باورى با نمودارى خیلى نزولى با مغز بخورم زمین 

اولین ازمون قلم چیم رو دادم در این حد که نمیدونم به هندسه ى نود درصدیم نگاه کنم یا به فارسى سى درصدیم بقیه درسا هم به نظرم اصن نگم خیلى خیلى سنگین ترم

از اونجایى من اصلا تحمل ندارم و خب اصن نمیشه نگفت اقا هفته ى دیگه تولدمهههه :) هر چند بر خلاف تمام ذوق هایى که دارم هیچ اتفاقى اون روز نمیوفته :) اما اینم باز دلیل نمیشه ذوق نداشته باشم 


+ ببخشید نمیرسم بهتون سر بزنم کلى درس رو سرم انبار گشته

۱ ۰

دربی

کل دربی قبل رو با دستای یخ زده و استرس وحشتناک دیدم 
:/ سر این دربی فکر کنم سکته رو رد کنم نشون به این نشون که از سه ساعت قبل از بازی دستام یخ زده و دارم از استرس میمیرم 
خیلی دارم به خودم نهیب میزنم که این موضوع که وضعیت پرسپولیس خیلی بهتر از استقلال و احتمال برد پرسپولیس خیلی زیاده اصلا مهم نیست اما اونقدری تو این امر نا موفق بودم که امادگی پوکوندن هر انسانی رو حین بازی دارم
در پایان تمام کسایی که رفتن استادیوم ................ خودشون میدونن چه موجودات عزیزین :/ 
+ چرت ترین دربی عمرم رو دیدم :/ 
۴ ۵

گودباى تابستون جان + عکس هاى محرم

حدود هفت هشت ساعت دیگه تابستون 97 رسما تموم میشه 

و دوران مخوف ناک کنکور براى من رسما شروع ، نمیخوام دیگه زیاد به اینده و این دوران مزخرف فکر کنم فقط میخوام تلاش کنم که توى ارزوهام شکست نخورم 

ارزوهایى که جورى به ادم ها و قسمت هاى دیگه ى زندگیم قفل شدن که هر گونه اقدامى در راستاى پوکوندنشون حماقت مطلقه 

پارسال عید یاس یک اهنگ یازده دقیقه اى داد که با یه جمله ى فوق العاده شروع میشد جمله اى که میتونم بگم بهش زیادى باور دارم 

پشتکار بودن به خیلى چیزا بستگى داره 

مهم تلاش و انگیزس 

وقتى به اینده فکر میکنى کم کار میشى 


درسته نباید به اینا فکر کنم اما لاقل چند تا غر بزنم دیگه :

خداحافظ شب بیدارى ها

خداحافظ علافى ها 

خداحافظ گوشى 

خداحافظ فیلم ها و سریال هاى پى در پى 

خداحافظ تا لنگ ظهر خوابیدن ها

و در نهایت خداحافظ زندگى 

دست هایش را به طرف جعبه ى قرص ها که اکنون چیزى در داخل ان ها باقى نمانده است دراز میکند و در اخر میاندیشد ایا مرگ بهتر است یا اول مهر ، بى شک مرگ ! 


+ هیچ چیز غیر ممکنى وجود نداره :)


در توصیف محرم فقط میتونم بگم این حسین کیست که عالم همه دیوانه ى اوست :) 

عزادارى هاتون قبول باشه :)


۳ ۴

یا حسین


+ این روزا خواهش میکنم تو عزادارى هاتون ما رو هم دعا کنید محتاجیم به دعا :)

+ پست قبلى به دلایلى حذف شد 

۳ ۶

شکست + بشوره ببره

عکاسى پرتره رو براى اولین بار به طور جدى تجربه کردم و با یکى از شکست هام تو عکاسى رو به رو شدم :/ حدود شیشصد تا عکس گرفتم و نتیجشم اخر شد دست درد و کتف درد و عکس هایى که اصلا دوستشون نداشتم :( 

عکاسى از اجسام بى جان رو واقعا ترجیح میدم به عکاسى از ادم ها ، خب اخه من همیشه عکاسى هام یه جورى که سعى میکنم طرف متوجه نشه که ازش عکاسى میکنم چون میخوام ادم هاى توى عکسم تو طبیعى ترین حالت ممکنشون باشن ؛ توى فیلم برادرم خسرو شهاب حسینى با هنگامه قاضیانى یه دیالوگ داشتند : 

- تو راه که میومدیم یواشکى از ناهید گرفتم ( فیلم ) 

— خب چرا اخه 

- چون وقتى حواست نیست خود خودتى 

به این دیالوگ بیش از حد ایمان دارم و خب راستش این اصلا به عکاسى پرتره نمیخوره اصلا باهاش جور در نمیاد برا همین میگم اجسام بى جان چون اونا چه بخوان چه نخوان تو طبیعى ترین حالت ممکنشونن . 

هى ابان همه ى این نوشته باید بره تو کلت :)



عاشق انرژى عکس بالام :)

در واقع همون بشوره ببره ى تمام اون عکس هاى پرتره داغونم :)) 

به قول خندوانه شاد باشید ( شاید بودن اصلا و ابدا مسئله اى سخت یا پیچیده اى نیست فقط کافى بخواین :)

۶ ۸

ایده ال

صداى عربده ى تلویزیون بلند ؛ کمى بعد صداى عربده ى من هم بلند میشه : کم کنید صداى اونو . پس چند دقیقه اى بى توجهى و اگاه شدن از این موضوع که پشه هم حساب نشدى بدبخت طى یک جهشى بتمن طور هنزفیریم رو از رو میز میقاپم و میچپانم در داخل گوشم و از این موضوع که یهو از رپ تند و شجریان تغییر موضع دادم و به اهنگ بى کلام رو اوردم توجهى نمیکنم و کتاب عکاسى مستندم رو میخونم ، خیلى هم عالى !این دقیقا اولین ایده الى که ساختمش ؛) 

یه نشانک کتاب گرفتم پشتش متن زیر بود ، زیادى به دل مینشست متنش اصن ! دیگه کذاشتمش

یک زمستان ساده ى سرد . 

همین ! 

این تنها چیزیست که از دى و بهمن و اسفند میخواهم . حالا اگر شومینه و اتشِ گرمِ یک عشق دائم و یک صندلى لهستانى و قهوه و کتاب هم باشد که چه بهتر ! 

توى ان سرماى ساده بنشینى کنار شومینه و قهوه بنوشى و به عشق دائمت فکر کنى و یادت برود کتاب را تا کجا خوانده اى ...

چیز زیادى نمیخواهم از تمام جهان !...

یک کتاب نیم خوانده و چوب الفى که عشق دائمت لاى صفحاتش گذاشته در یک زمستان ساده ى سرد ...


پ . ن : داداشام و ابجیامِ حاوى دوست دختر یا دوست پسر لطف کنید این موضوع رو بفهمید که سینما جاى لاو ترکوندن نیست بلکه جاییست براى دیدن فیلم ، خیلى سادس خواهشن بفهمین ؛ شاید از نظر شما خیلى لاکچرى طور به نظر بیاد اما از دید اطرافیانتون جدى جدى مزخرفه

۴ ۷

باغ کتاب :)


هفته ى پیش خیلى اتفاقى به باغ کتاب برخوردیم ، اون موقع نشد بریم راستش ساعت یازده شب بود و خب بسته بود :/ 

بلاخره بعد از چند روز دوندگى براى مناسب کردن موقعیت و تلاش در راستاى راضى کردن خانواده که این کتابا به درسم لطمه اى نمیزنه و فلانه و اینا و کلى بحث و این حرفا تونستم بلاخره امروز برم :) 

محیط دوست داشتنى داشت ، زیادى اروم بود و خب یه محیط فوق العاده اى فراهم شده بود که تو یه ارامش خلصه ناک بتونى کتابى که مد نظرته و پیدا کنى ! راستش براى من از این جهت خیلى خوب بود که یک بخش رو براى هر موضوعى اختصاص داده بودن [ عینکم رو با خودم نبرده بودم همینجورى چشمام رو ریز کرده بود و دنبال بخش عکاسى میگشتم رسما داشتم کل اونجا رو دور میزدم که یکى از موسئولان به داد اینجانب رسید ] و من خیلى شیک کل وقتم رو تو بخش عکاسى ولو بودم و نتیجشم شد کتاب هاى بالا !: |

پ.ن : دوشنبه ى هفته ى پیش زیادى بد بود ! مینویسم دربارش تا چال بشه این همه بد بودن:/ 
پ.ن : عکاسى پرتره رو دارم امتحان میکنم رسما دارم نابود میشم :/ از بس ژست دادن به ادما سخته و از اون سخت تر اینکه اصلا به حرف گوش نمیدن :// بعد بر از غر غر که عکاسا رو براشون میفرستن میگن ااا این چقدر خوب شده خب بهترم مى شد اگه میخواستى :| اما در کل این تجربه ى نوینیه و جذاب 
پ.ن : چجورى این همه کتاب رو بخونم من ؟:
پ.ن : خیلى زور داره به فاصله ى چهار تا خونه اون ور تر اموزشگاهى باشه که یکى از استاد هاى خفن عکاسى دانشگاه تهران توش درس بده و تو به خاطر این کنکور لعنتى مزخرف نتونى برى
۵ ۴

استادیوم ازادى ، استقلال

سرم داره از شدت تمام سوزن هایى که توش رفته میلپوکه به قدرى که گریم گرفته و دلم میخواد اینقدر جیغ بزنم که تمام گلوم زخم بشه 

بازى استقلال ، بازم نمیتونم برم استادیوم ازادى و [عین] داره میره و من نمیدونم تا کى باید افسوس این قضیه رو بخورم ؛ دفعه ى قبلى که [عین] رفت استادیوم حتى گریم گرفت الانم خیلى دارم خودمو کنترل میکنم گریه نکنم 

حتى خیلى دارم خودم رو دارم کنترل میکنم گریه نکنم براى دختر خبر نگارى که براى اینکه مجوز ورود به ورزشگاه رو نداره مجبور از روى بلاى پشت بوم خونه هاى اطراف اون ورزشگاه مورد نظر عکاسى کنه ، و جالب اینجاست که عکاس مرد خیلى راحت میتونه از مسابقه هاى فوتبال بانوان عکس بگیره [ تا کى باید ما به خاطر مردا قربانى بشیم ]

خیلى دوست دارم قیافم رو مردونه کنم و برم اما بابام میگه نه خیلى اوضاع اونجا ناجور ، حتى دلم براى بابام هم میسوزه که به خاطر من استادیوم نمیره ، یه دفعه بلیط وى اى پى رو که دوستش داشت نرفت :( شایدم به خاطر من نبوده ، شایدم خودش دوست نداشته بره 


دارم میرم بدونه اینکه مطمئن باشم که دارم کار درستى میکنم که دارم میرم یا نه با ادم درستى برخورد میکنم یا نه ، اون ادم واقعا دلسوزه یا صرفا فقط داره اون چیز هایى که تو کتاباش خونده رو تو ذهنم میچپونه 

۴ ۲

خود نفهمم یاد بگیر

جا داره به خودم بگم خود نفهمم وقتى از دست یکى عصبانى دلیل نمیشه اینقدر دستت رو جوگیرانه بکوبونى تو دیوار به حدى که دستت بلرزه و چند روز بعدش از شدت دست درد نفله بشى

البته درس عبرتى بود تا من دیگه برا یه عده نفهم کارى رو نکنم 

۸
جهان فقط چیزهایی را به ما میدهد که باور داریم میتوانیم داشته باشیم.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان